دیگه تو چشمای من چیزی نمونده از نگات
نیستی تو این خونه نمی پیچه زنگ صدات
نفسم کم می یارم اسم تو تو لحضحات
حتی تو ذهنه من خالی یه جای خنده هات
دوست دارم یه عالمه
هرچی بگم بازم کمه
صدای خنده های تو برای من یه مرحمه
دوست دارم یه عالمه
دلم واسه تو می زنه
صدای دل نیشینه تو سکوت غم رو می شکنه
حالا از نبودنت چشمایی باغچه تر شده
رفتی یو این دله من انگاری در به در شده
بعد تو قناری هم بغض کرده کوشه قفص
اونم از رفتن تو انگاری با خبر شده
هرچی بگم بازم کمه
صدای خنده های تو برای من یه مرحمه
غزل محبت رو نیستی که معناش بکنی
غصه بی حیا شده نیستی که رسواش بکنی
گلدونا گل نمی دن بی تو بهونه می گیرن
آینه دل تنگ برات نیستی خاطر خواش



